جمع اوری شعر های ترک شیرازی -حافظ
اگر ان ترک شیرازی به دست ارد دل مارا
به خال هندویش بخشم سمرقندو بخارارا
دوقرن بعد صائب تبریزی چنین گفته
اگر ان ترک شیرازی به دست ارد دل مارا
به خال هندویش بخشم سرودست وتن پارا
هران کس چیز می بخشد زمال خویش می بحشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند بخارا را
در قرن حاضر نیز شهریار چنین گوید
اگر ان ترک شیرازی به دست ارد دل مارا
به خال هندویش بخشم تمام روح اجزارا
هرآن کس چیز می بخشد به سان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سرودست تن پارا
سرو دست وتن پارا به خاک گور می بخشند
نه بران ترک شیرازی که شور افکنده دلهارا
شاعری از زبان حافظ در جواب صائب وشهریار چنین گوید
منم حافظ که اشعارم پریشان کرده دلهارا
به یادم برده این عالم تمام فکر دنیارا
اگر بر ترک شیرازی سرائیدم چنین اشعار
نمی دانی که یاداوهنوزم برده دلهارا
چنین یار گرانقدری ندیدم در پس عالم
که صائب در جواب من دهد دست وتن وپارا
اگر پاسخ ندادم من به صائب درچنین روزی
نمی خواهم غمش بینم که گیرد دامن مارا
اگر چه شهریاران داد تمام روح واجزارا
ببین ان دلبر زیبا چه شور افکنده دلهارا
اگر گقتم دهم براوسمرقندو بخارارا
هم اکنون بازمی گویم دهم من کل دنیارا
بعد از شهریار چند تن از شاعران نیز شعری در این مورد سروده اند
خانم رسا پوری چنین گوید
اگر ان ترک شیرازی به دست ارد دل مارا
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارارا
چنین بخشیده حافظ جان سمرقندوبخارارا
که نتوانسته تا اکنون کسی پس گیرد انهارا
از ان پس برسر پاسخ به این ولخرجی حافظ
میان شاعران بنگر فقان جیغ دعوارا
بیا حافظ که پنهانی من وتو دورازاین غوغا
به خلوت باهم اندازیم وااین دلهای شیدارا
رهاکن ترک شیرازی بیاو دختر لر بین
که بر یک طرهی مویش ببخشی هر دو دنیارا
شبی گربخت ات اندازد به آتشگاه آغوشش
زخوشبختی وخوش سوزی نخواهی صبح فردارا
ورند تبریزی چنین گوید
اگر ان ترک شیرازی به دست ارد دل مارا
بهایش هم بیاید او ببخشد کل دنیارا
مگر من مغز خر خوردم که در اشفته بازاری
که او دل را به دست ارد ببخشم من بخارارا
نه چون صائب که می بخشد سرو دست وتن پارا
ونه چون شهریارما به بخشم روح واجزارا
که این دل در وجود ما خداداند که می ارزد
هزاران ترک شیرازی هزاران عشق زیبارا
واما خانم دریایی چنین گوید
اگر ان ترک شیرازی به دست ارد دل مارا
خوشا برحال خوشبختش بدست اورده دنیارا
نه جان روح می بخشم نه املاک بخارارا
مگر بنگاه املاکم چه معنی دارد این کارا
که خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلا
که باجراحی صورت عمل کردند خال هارا
نه حافظ داد املاکی ته صائب دست وپاهارا
فقط می حواستند انها بگیرند وقت ماهارا
ولی سعادت مند نظر دیگری دارد
اگر ان ترک شیرازی به دست ارد دل مارا
نه اورا دست وپا بخشم نه شهری چون بخارارا
همان دلبردنش کافی که من را بی دلم کرده
نمی خواهم چو طوطی من بگویم آن غزل هارا
غزل از حافظ وصائب وآن دریایی بی ذوق
ویا ان شهریار ترک که بخشد روح واجزارا
میان دلبر دلدار نباشد حرف بخشیدن
اگر دلدار می باشید مگویید این سخن هارا
اما عارف تهرانی نیز چنین گوید
اگر آن ترک شیرازی بدست ارد دل مارا
شعار وحرف پرکرده تمام ادعا هارا
یکی بخشیده چون حافظ سمرقندوبخارارا
یکی چون صائب تبریزسرودست وتن وپارا
ازاین سوشهریار داده تمام روح واجزارا
از آن سوبانودریایی گرفته حال ماهارا
سعادتمند شاعر نیزفقط گفت ونداد هرگز
نه ملک ونه بخارارانه روح نه تن وپارا
من هم از زبان ترک شیرازی چنین گویم
منم آن ترک شیرازی که شور افکنده دلهارا
که بخشیده به خال من سمرقند وبخارارا
وصائب نیز بخشیده سرودست وتن وپارا
از این رو شهریاری چون ببخشد روح واجزارا
یکی هم امد وبخشید یمن قندو دو خرما را
زخال هندیم باید بگویم من چو آنهارا
نه حافظ داده املاکی نه صائب دست وپاهارا
نه چونکه شهریاران داد تمام روح واجزارا
به کم لطفی انها من عمل کردم خالهارا