پند
به ماشین چنین گفت از روی درد
که ای یار دیرین ثابت قدم
هم آهنگ من در وجود و عدم
تو پیوسته با من رفیق رهی
زحال و تن خسته ام آگهی
خبر داری از سختی کار من
زانجام تکلیف دشوار من
که هر مقصدی را بسر میبرم
به سر بر بکوه و کمر میروم
بفرمان راننده در هر قدم
چوما ر شکنجی به پیچم بهم
بدین ناتوانی ولاغر تنی
بدوشم بود خانه آهنی
نگو یم جدا شو زآغوش من
زمانی فرود آی از دوش من
که یک لحظه بی رنج تن سر کنم
ز صهبای راحت لبی تر کنم
بدو گفت ماشین کزین گفتگوی
ملال من و زحمت خود مجوی
تو خود این مشقت پسندیده ای
همانا که این نکته نشنیده ای
تهی مغز شد هرکس اندر جهان
بدوشش گذارند بار گران