امروز بیاد زمانی افتادم که در کلاس سوم ویا چهارم  ابتدایی حدود سی وپنج نفر در یک کلاس بودیم ودوران خوشی را سپری میکردیم یکی از همکلاسی هایم کار جالبی انجام داده بود که هیچ وقت فراموش نمیکنم

اول سال بود که معلم انشایی در باره ورزش گفت بنویسیم این همکلاسی ما که سال قبل هم نمره های خوبی نمی گرفت  امسال با نوشتن این انشاء بالاترین نمره کلاس را گرفت وهمه بچه ها را متعجب کرد روزهای تحصیلی می گذشت وهر هفته یک زنگ انشاء داشتیم  ولی چون بچه های کلاس زیاد بودند به همه نوبت نمیرسید که انشای خود را بخوانندیک بار دیگر انشا در باره وظیفه بچه ها در مقابل پدر ومادر چیست  را نوشتیم واین همکلاسی ما که نوبت اول بهترین نمره را گرفته بود شروع به خواندن انشاء خود کرد که خط اول ان چنین بود.

اولان برما دانش آموزان واضح ومسلم است  که باید پدر ومادر خود را دوست داشته باشیم وورزش کردن هم .....معلم متوجه شد که او همان انشاء نوبت اولی است که خط اول آنرا نوشته وباقیمانده همان است  آموزگار از او پرسید ورزش کردن شما چه ربطی به وظیفه شما در مقابل پدر مادر شما دارد او با رنگ پریده گفت خوب ما با ورزش سالم میمانیم ومریض نمیشویم وپدر مادر ما هزینه دکتر ودرمان نمیدهند .

آموزگار باز نمره خوبی به او داد وما متوجه شدیم که او انشاء اولی را داده کس دیگری نوشته وهر وقت انشاء جدیدی را آموزگار میگوید او خط اول را با موضوع انشاء هماهنگ میکند وباقیمانده همان انشاء اول سال است.

شنیدم که دار فانی را وداع گفته خدایش بیامرزد واین چند خط را نیز بیاد آن مرحوم نوشتم