پیغمبر دزدان
شیخ محمد حسن سیرجانی ازسال ۱۲۴۰الی۱۳۰۰در منطقه کرمان زندگی میکرد وخود را نبی السارقین مینامیدودر منطقه کرمان وفارس ویزد شهرت فراوان داشت
منم پیغمبر دزدان وهمچو امت خود*****خوشم که روسیهی دل سفیدم وحسنم
پیغمبر دزدان دریک درگیری گروهی از امت خودرا ازدست داده بود این شعر را سروده
منوچهر چهرا جهانت بکام همیشه پراز باده جاه جام
همیشه پلاست پراز دزدباد جزای عملهات را مزد باد
پس از مرگ امت ندارم دماغ نه صحرا به چشمم خوش آید نه باغ
شده بسته از شش جهت راه من که امت نمانده است جز آه من
خبر داد جبریل مارا جلی که اینروزها شد زکف پنجعلی
چو بشنیدم از جبرئیل این خبر زدم بر سروسینه وپاو سر
کنون در تن من نمانده است جان نه پیغمبری باش گو نه جهان
خلاصه چوماهی فتادم به خاک گریبان نمودم ازاین قصه چاک
که ناگاه ماه زمان و زمین حمیرای من مادر سارقین
خرامان خرامان هم از ره رسید مرا همچو جان در بر خود کشید
بگفتا که هان از چه دلخون شدی؟ زداغ که لیلای مجنون شدی
زمین را زدم بوسه از احترام که ای چون منت صد پیمبر غلام
زمرگ جوانان قدت خم نشد؟ دمی چشمت از اشک پر نم نشد؟
بخندید وگفت ای رسول فضول از ان نیستم زین مصیبت ملول
که دنیای ناپایدار لعین نماند آنچنان ونماند چنین
چنین است آئین چرخ درشت گهی پشت برزین گهی زین به پشت
زداغ غم نوجوانان دزد مخور غم خدایت دهد اجر ومزد
قوام ار دوصد سال در فارس شاست نه اخر زمان دور دوران ماست
بروز ار کشد یک نفر را قوام شبش صد نفر زایدش از بطن مام
چو بشنیدم از مادر سارقین حکیمانه این پند کردم یقین
جوابش بگفتم زروی ادب که ای عایشه ای حمیرا نسب
نگر من چطور آدمی احمقم نسنجیده پیغمبر ی ناحقم
چگونه تواند چو مردی قوام کند تخم دزدان مارا تمام
که تا هست دنیا به پا دزد هست جزای بد وخوب را مزد هست
بود تا خدای زمین و زمان نه دزدی به آخر رسد نه جهان